خرید بک لینک

درباره سایت

امکانات وب

لحظه آخر

دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۵، 19:7

فکر کنم طلسم شدم. برای پوزیشن استرالیا همه چیز داشت خوب جلو میرفت. فاند رو برنده شدم، نمره زبانم اکی شد و .... الان طبق معمول توی لحظه‌ی آخر یه اتفاق غیر معمول افتاد. ادمیشن دانشگاه گیر داده به معدلم. میگه مینیمم ما از 100، 80 هست بعد نمره معادل شما 79 هست. من موندم و یک نمره! مثل همیشه تا لحظه آخر همه چی خوب پیش میره، بعد یهو همه چی به مشکل میخوره. اتفاقا از چند سال پیش همه چیز رو همینجا ثبت کردم. مثل همیشه خدا خوب امیدوارم میکنه، در نهایت هم منو میزنه زمین. خیلی شور و ذوق داشتم ولی انگار دنیا روی سرم خراب شده. بعد نکته ی بدتر اینه که استاده بهم میگه معدل ارشدت کمه! من از یکی از سه تا دانشگاه اول ایران توی معدل نفر سوم هستم بعد برگشته به من میگه معدلت کمه! خودش از یه جای درجه 2 فارغ شده و بچه پولدار بوده! اونوقت من به واسطه اتفاقایی که توی سال نحس 97 برام افتاد که حتی جای خواب نداشتم مجبور بودم عین سگ کار کنم. تکرار می کنم عین سگ. یه شبش یادم نمیره، چون جایی نداشتم رفتم سوار اتوبوس شدم برگشتم خونه. توی همچین شرایطی با تغییر رشته با کار کردن معدلم شده نزدیک 18. دقیقا دست گذاشتی رو جاهایی که جزو تروماهای زندگیم هست.
حالا میدونی از چی بیش تر میسوزم؟ اون شرکت لعنتی چه طوری دورم زد. تهش بهم گفت میخواستی نیای اینجا! تک تک اون روزا توی همین وبلاگ نوشته شده. خودم جرات مرور کردنشو ندارم. این آخرشه. هم از آکادمی طرد شدم هم از بازار. خیلی خسته و داغونم.

مهندس
© دل نوشته های یک دانشجو
طراح قالب: وبلاگ :: webloog

برچسب: نویسنده: ee96 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

صفحه بندی